And You And I...

Monday, February 27, 2006

ماه
گرفته
کسی می داند
کی باران می آید؟

دیوارآبی
هنوز
رنگ مرا
دوست ندارد
شاید رنگش
قرمزباشد

بین آن دو لحظه
یک لحظه فاصله بود
وبین آن دولحظه
لحظه ای دیگر

نرفتم
نشنیدم
نپوشیدم
نماندم
ندیدم

اما جدار خیس خورده ی دیوار
حکایت هوای بیرون را
برایم نقل می کند

بیخواب
بیدار
بیمار

رفتم
پوشیدم
شنیدم
دیدم
گفتم

جدارخیس خورده ی دیوار
آهی کشید
وگفت
بین این دونفس
یک آه فاصله بود

Saturday, February 25, 2006

خوابش برده بود
به یاد نیاورد
که راوی
درمیان داستان
خوابش برد

لحظه ای
پلک زدم
وهنوز
غبطه می خورم
که شاید درآن لحظه
جوجه کبوتر
پروازیاد گرفته باشد

Wednesday, February 22, 2006

دستهایم
پربودند
صدایم کن
که پیش تو
صد صلوات
درخواب اند
وصد نماز
بیدار


لبخند
آبی بود
زردش رانمی دانم
ازکجا ربود

چند کلاغ
بردرختی خشک
ماراتقسیم کردند

یکی اینجا
یکی آنجا
به سوی دشت
پراندنمان

هیچ کس نمیدانست
دشت کجاست

باد
بامابود
خواب
با ما پروازکرد

باد
مارابرد
به جایی دور

خواب
مارابرد
به جایی دورتر

خواب
برگشت
ماراجا گذاشت

باد
به خواب رفت
دنبال ما گشت

او هم
اینجاست
کنارما
می وزد
و می گوید
دشت گمشده اینجاست؟َ!؟

Monday, February 20, 2006

پیرمرد
نگفت
و رفت

Sunday, February 19, 2006

حرف بزن
پرنده ها منتظر هستند

ساکت
خاک مدتیست
منتظر است

بیا
کسی اینجا نیست
نمرده ای
بعضی وقتها
نور
سرکی اینجا می کشد
همراه هم
پیشوازش می رویم

روز یا شب
آفتاب یا مهتاب
هرجا که باشد
یاد ماست

یاد آن جنگل سفید
می افتد
می خزد
آرام
می میرد
و دوباره
متولد می شود

دوستم است
فردا
شاید پس فردا
شاید هفته ی دیگر
شاید هم ماه بعد
شاید ... هیچوقت
اما
دوستم است

Saturday, February 18, 2006

جایی برای من نیست؟
خانه ای
درختی
شاید حوض آبی
شاید هم کنارجاده
حتی زیر سایه ی پرچین همسایه
یا که در گوشه ی باغ
پیش دخترک موبافته ی صاحب باغ
بیش از این هم
نمی خواهم
یک مداد رنگی که بیشتر نیستم

Tuesday, February 14, 2006

نفت چراغ
درخواب
پروازازمیان شعله رادید
سیب درخت ممنوعه
هنوز
طعم تورامی دهد

نور می آید
ازپنجره
از دوردست
دیوار بالا می رود

می دانم
صورتکم خیالی بیش نیست
با این حال
آوای مرا
درجای دیگر شنیده ای

Sunday, February 12, 2006

تنها سه ثانیه
یک
دو
سه
وتمام
...
روز را به شب فروختم
چند می ارزید؟؟

Sunday, February 05, 2006

دوستت دارم
بی آن که ببینمت
که شاید فاصله ی من و مرگ
کمتر از یک نگاه باشد

دوستت دارم
بی آن که بدانم
که شاید فاصله ی من ودانستن
بیشتر از فاصله ی من و تو باشد


Friday, February 03, 2006

اولین تجربه

خب چیه من هم فارسی مینویسم
دیروز(پنج شنبه) قرار شد واسه خاله ام کامپیوتر ببندم ؛ یعنی قرار بود ولی دیروز رفتم دنبالش .باخیال راحت پاشدیم رفتیم ولیعصر مرکزکامپیوتر ایران..گفتیم خب قرار نیست که سیستم خف باشه واسه همین رفتیم یه مغازه وبا خیال راحت سفارش دادیم :مونیتور سامسونگ ؛ سی پی یو اینتل 2.5؛مادربورد گیگا وهمین جورتا آخر..خودت بودی دیدی که همه چیز رو با کلی ضمانت وازاین حرفا گرفتم ازکجا می دونستم این جوری میشه
بعد بستن با خیال راحت روشن کردم ؛بوق ممتد زد یعنی که "من مشکل داشته بیدم"(آره بابا کامپیوترش برره ای بود!!!) من هم شصتم
خبردار شد که رم شله ؛ چون موقع جا زدن بد جا رفت....دستم روبردم که رم رو جابزنم که چشمت روزبد نبینه
جزززززززت....(صدای جرقه!!!) وبعد هم یک بوی آشنا...سوختگی مدار الکترونیکی!!!مامااااااااااااااان ن ن ن ن ن ن
میدونی این بو یعنی چی ؟؟؟یعنی کامپیوترروشن نمی شه , یعنی مادربورد سوت ؛ یعنی 54 هزار تومن از حیب مبارک خرج بشه تا همه چی برگرده سرجاش...آخه بز مگه هزار بار نگفتم که یک دقیقه ازخاموش شدن بذار بگذره بعداز اینکه خازن ها بارشون روتخلیه کردن دست بزن به مدار ...ای بمیری توکه زبون آدم(آدم؟؟؟جدا دارم با این کلمه مشکل پیدا می کنم خدا بگم چی کارت نکنه نیوشمند ) نمی فهمی
کمک !!!!امین به دادم برس کجایی؟؟؟اون موبایل بی صاحاب رو جواب بده...آخیش خونه ست
کامپیوتر روبردم خونه ...امین کلی بافیش هاش وررفت وآخرش اهم متر رو آورد
عبورهیچ جریانی رو نشون نمیده ATX Power Port
میدونی یعنی چی ؟؟؟ یعنی پاور سوخته یعنی (به احتمال زیاد) مادربورد سالمه یعنی من نجات یافتم...هووووررررراااااااا
دیروزفهمیدم چرا داداشم مدت هاست واسه فک وفامیل کامپیوتر نمی بنده ؛مونده هنوز من به اون تجربه (یا به طوردقیقتر بی نیازی از این کارا!!!) برسم